تبلیغات
در دامــان عشق پاک - مطالب میر سلیمانی بافقی(باران)
 
در دامــان عشق پاک
شانس نام مستعار خداست آنجا که نمی خواهد امضایش پای داده هایش باشد.
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : میر سلیمانی بافقی(باران)
      زادروز میلاد گمنام ترین سرباز خداوند مبارك باد

"یاعلی مدد"






مستان سلامت می کنند ،شوری به جامت می کنند


دل را به کامت می کنند ،با من بمان طناز من


فتانه بیدادگــــر،   رقصانه ام بی پا وسر


شیدایی ام کن بیشتر، با من بمان طناز من


هوش از سرم وا کرده ای،زیر جنون تا کرده ای


کنج دلم جا کرده ای ، با من بمان طناز من


گاهی بلند است سایه ات، شیطان بخواند آیه ات


کم می شود دل مایه ات، با من بمان طناز من


زلف پریشانم بشو،افسانه افشانم بشو


یک لحظه خواهانم بشو، با من بمان طناز من


من هستم و یک نازتو،در سینه دارم راز تو


می سوزم از پرواز تو، با من بمان طناز من


سر می نهم بر شانه ات،لرزان کنم دامانه ات


آرام کن رقصانه ات، با من بمان طناز من


ازپای تا سر بی سرم،دشت جنون شد پیکرم


طعم تو دارد ساغرم،با من بمان طناز من


"باران"کند دیوانه ام ،  شبنم زند مژگانه ام


زخمی شود شورانه ام ،با من بمان طناز من


22/11/92 گرگان.میرسلیمانی بافقی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

"خم نازت"

افتاده دلم گر به میان خم نازت

هی می شکند دربغل کم کم نازت

دیریست به کرت علف خانه حوا

سنگ لب آبیم پی آدم نازت

هرروز و شب عید کمی دل نگرانیم

از قیمت آجیل تب درهم نازت

با خط تو تا می روم وخانه بدوشم

بگذار نوار غزلت با دم نازت!

بر هم نزن آن سلسله و زلف سیاهت

نا محرم موجش نبود محرم نازت

انگار نه انگار که مهمان تو هستم

ای وای!غزل شعله گرفت با نم نازت

"باران"به هوای توبه این زلزله تن داد

تا سر بکشد رقص کمراز بم نازت

21/1/93 مشهد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 28 اسفند 1392 :: نویسنده : میر سلیمانی بافقی(باران)
                              " نوروزتان پیروز"

با تو عیدم شكوفه باران است

پسته اخم دل چه خندان است

پای در كو چه ام چو بگذاری

وقت خواب خوش زمستان است

تا کنارت بــه رقص می آیم

عطر اركیده ها فراوان است

ای سراپـــــا بهار و سرسبزی

بی تو من را هجوم آبان است

آیـــــــه هایت بهشت لبخندند

نكهتش از شمیم قرآن است

خواب آشفته دیده ای خیر است

خواب گل چپ زند كه ریحان است

ابــــــــــر چشمم بهانه ات دارد

راز این قصه شور مژگان است

نرگست شه نشین زیبایی است

پیش چشمت بهشت ویران است

تیم رخسار گل حریفت نیست

رد پای تو نقش جولان است

میخکی در دل غـــــــزل كارم

و بهشت دردلم نمایان است

ابرهـــــایم نشسته می بارند

پای رقص کمر که مهمان است

تـــا دهم دل به عشق نوروزت

عیدیت بر لب سلیمان است

چه صفــــایی ز عشق می بارد

لب بامی که رقص "باران" است

18/12/92 مشهد-میرسلیمانی بافقی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 28 بهمن 1392 :: نویسنده : میر سلیمانی بافقی(باران)

"جنس زنجیر"

اینجا همه را به جنس زنجیر بسته اند

در غیبت یک نفس،نفسگیر بسته اند

حتی اگر به خدمت خورشید هم رسی

چشم تو راچو ناله شبگیر بسته اند

پر گشته شال بی سحری از ترانه با

 بغضهای غنچه ای که به تکثیر بسته اند

آدم نبود آنکه مرا بند دانه کرد

دیریست قلب قافله را تیر بسته اند

آن لحظه رفت ، به گردش نمی رسی!

سلول را به بوته تغییر بسته اند

"باران"مرا مچاله تر ازابر تیره کرد

با گرم ِبوسه ای که به تبخیر بسته اند

4/9/92 مشهد






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 16 بهمن 1392 :: نویسنده : میر سلیمانی بافقی(باران)
من تو را یافته ام

لای هر واژه ببینی یابخوانی ...بافته ام

راز پنهانم تویی...گمشده بر دین وایمانم تویی..

تا بخواهم تا بخوانم ...حاضر اندر چشم دل ..جانم تویی.


نور خورشید




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

داد چشمان تو در كشتن من دست به هم
فتنه برخاست چو بنشست دو بد مست به هم
هر یك ابروى تو كافى است پى كشتن من
چه كنم با دو كماندار كه پیوست به هم
شیخ پیمانه‏شكن توبه به ما تلقین كرد
آه از این توبه و پیمانه كه بشكست به هم
عقلم از كار جهان رو به پریشانى داشت
زلف او باز شد و كار مرا بست به هم
مرغ دل زیرك و آزادى از این دام محال
كه خم گیسوى او بافته چون شست به هم
دست بردم كه كشم تیر غمش را از دل
تیر دیگر زد و بر دوخت دل و دست به هم
هر دو ضد را به فسون جمع توان كرد «وصال»
غیر آسودگى و عشق كه ننشست به هم




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 1 بهمن 1392 :: نویسنده : میر سلیمانی بافقی(باران)


آیینه شبانه ام ، کرنش بی کرانه ام


مست بمان به خانه ام ،هاله خود بزن به من


زیپ فلک گسسته ام،از لب تیغ جسته ام


لب به لبت روانه ام ،هاله خود بزن به من


نم نمِ  باران شده ام،بغض صدف خوان شده ام


شرشر ناودانه ام ،هاله خود بزن به من


بال پرنده ام بیا،بی تو نه زنده ام بیا


لانه نما به شانه ام ،هاله خود بزن به من


کاج دو فصل من تویی،ریشه وصل من تویی


سبزه بزن جوانه ام ،هاله خود بزن به من


طعم تو مانده زیر لب،سر بکشم تورا به شب


از تو پر است شبانه ام،هاله خود بزن به من


هر چه که بود از تو بود،بود ونبود از تو بود


ای غزل بهانه ام،هاله خود بزن به من


ای شب "بارانی" من،ساز غزلخوانی من


کوک نما ترانه ام، هاله خود بزن به من



11/7/92 مشهد 

میر سلیمانی بافقی






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Online User